یا لطیف
نیایش من ناله های یک گدا نیست ، اقرار به عشق نیز نیست . نیایش من محاسبات حقیر و پست یک کاسبکار نیز نیست : به من ببخش تا به تو ببخشم .
نیایش من گزارش یک سرباز به فرمانده خویش است : این کارهایی است که امروز به انجام رسانده ام ، این نحوه نبرد تمام عیار من برای نجات منطقه مربوط به من است ، اینها موانعی است که با آنها روبرو شدم ، این نقشه من برای نبرد فرداست .
خدای من و من دو جنگجوی سوار کاریم که زیر آفتاب سوزان و باران بی امان می تازیم و می تازیم . رنگ پریده ، گرسنه ، اما نستوه و بی آرام ، می رانیم و با هم سخن می گوییم .
فریاد می کشم : فرمانده ! او رو به من می کند و من از دیدن دلشوره اش به خود می لرزم .
عشق ما به همدیگرساده و بی پیرایه است ؛ ما دور یک میز می نشینیم و در میخانه زندگی از یک شراب می نوشیم . هنگامی که جامهامان را به هم می زنیم ، نسیم عشق و نفرتمان شروع به وزیدن می کند و مست می شویم .
فرمانده فرمان مبارزه را صادر می کند و من نیز در حالی که می لرزم حمله می کنم ، من چه همچون فراریان در عقب بایستم ، چه دلیرانه بجنگم ، همواره در عرصه نبرد هستم . با وجود این ، به پیروزی خود علمی ندارم ، به شکست خود نیز علمی ندارم .
آیا رستگاری وجود دارد ؟ آیا هدفی وجود دارد که در خدمت آن در آیم و با خدمت به آن نجات یابم ؟
یا اینکه نجاتی در کار نیست ، هدفی در کار نیست ، همه چیز عبث است و تشریک مساعی ما نیز هیچ ارزشی ندارد ؟
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()
یا لطیف
در باره عکسی که در مطالب پیشیین در زیر همین مطلب گذاشتم محمدعزیز کسی که خیلی چیزها تو این چند دهه زندگی ازش یادگرفتم مطلبی رو در نظرات برام نوشت خیلی تلخ نوشت اما حق مطلب رو بیان کرده بود . بعد از خواندن مطلب محمد دوباره عکس رو نگاه کردم . همیشه با دیدن این عکس فکر میکرد چه نگاه مهربانی داره مادر به فرزندش چه زیبا نگاه میکنه اون مادر به روی مرد کوچیکش و چه نادم گریه میکنه فرزندی که در برابر مهربانی بی شمار مادر کاری نمیتونه انجام بده . اما بعد از خواندن مطلب عزیزم دیدم که این نگاه فقط یک معنی نداره این نگاه پر از سئوال و مهر و نگرانیه . نمی دونم ای کاش نخونده بودم این مطلب رو خلاصه می کنم مطلبم رو و بجای حرف نظر محمد رو برای شما می نویسم تا شاید شما هم بخونید و ادامه معانی این نگاه رو به من بگید .
آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده یی
هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند.
سالیان بسیار نمی بایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان
آبادانی است.
هم چون زخمی
همه ی عمر
خونابه چکنده,
هم چون زخمی
همه ی عمر
به دردی خشک تپنده,
به نعره یی
چشم بر جهان گشوده
به نفرتی
از خود شونده,
غیاب بزرگ چنین بود
سرگذشت ویرانه چنین بود.
آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
کوچک تر حتی
از گلوگاه یکی پرنده !
آه ای دست های مهربان, آه ای نگاه نگران, در واپسین شمارش نفس هایت دلواپس کدامین آینده یی؟در نگاه تو دلواپسی چندمین شمارش اشک کودک ات نهفته است؟ نفرین به انگشت من! چه سهل انگارانه نمایه را به پایین می کشاند, نفرین! نفرین به گلوله و قدرت! نفرین به جنگ و ظلم ! دیدن یا ندیدن, این چه چشمی ست که از دریچه ی آن میلیون ها نفر می نگرند؟ کاش همه ی قلب ها نیز از یک دریچه با هم درد می گرفتند.
...خامش منشین
خدا را
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق چیزی بگوی!
<< محمد >>
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()

/دوست دار دوستیهای شما/


