یالطیف
چند وقتيه كه من با مترو ميرم سركار خيلي برام جالبه به راحتي ميشه مترو رو با يه جنگل مقايسه كرد تمام مردم خوي حيواني پيدا مي كنن وقت سوار شدن!! .
وقتي تو جنگل مشكلي پيش مياد همه حيوانات هجوم ميارن شروع به دويدن مي كنن اگه حيواني هم باشه كه نخواد فرار كنه يا بدوه نمي تونه فكر كنه هجوم بقيه باعث ميشه اونم بدوه ، تو اين فشار حيوانات ضعيف به زمين ميخورن ، هيچ حيواني اعتنايي به اون نمي كنه و زير دست و پا له ميشه .
هروز مردم همديگر رو به اين طرف اون طرف فشار ميدن تا بتونن برن داخل و بشينن . هميشه سعي ميكردم خودم رو راضي كنم كه من اشتباه مي كنم مردم ما خوي حيواني پيدا نكردن ، اما امروز با ديدن منظره افتادن يكي از مسافرا به دليل فشار و رد شدن ديگران از روي اون ، اونهم با پا گذاشتن به روي بدنش ياد صحنه فيلمهاي مستند حيات وحش افتادم وقتي كه همه حيوانات هجوم مي بردن بعضي ها كه زمين مي خوردن وقت بلند شدن نداشتن و زير دست و پا به اين ور اون ور پرت مي شدن .
جالب تر از همه خنديدن مسافران به اين صحنه و تعريف كردن اون با لذت براي همديگه بود :
« ديدي عجب فازي داد هم چنان خورد زمين كه گفتم نصف شد !!
حيف شد من گفتم الان كه بلند ميشه صورتش شكل كف مترو شده !!
چه حالي ميداد همينجوري در بسته ميشد مترو راه مي افتاد !!
قيافش رو ديدي چه باحال داد میزد وقتي داشتن از روش رد مي شدن !! »
چرا ؟ چرا ؟ مگه ما انسان نيستيم مگه ما همون آدمهايي نيستيم كه به وقت حرف زدن همه دم از انسانيت مي زنيم . اما حالا همه تغيير كرديم . همه با هم به ظاهر دوستيم اما دشمن هاي خوني هستيم كه چشم ديدن هم ديگرو نداريم .
دوست دار دوستیهای شما !!!! علی ![]()
يالطيف
سلام دوستان عزيز چند وقتي هستش كه من مطلبي به وبلاگم اضافه نكردم ، حقيقت اينه كه نمي خواستم ديگه بنويسم ، چون تا حالا فكر مي كردم كه ديگران همه بايد بدانند كه من چي مي نويسم ، چرا مي نويسم و منظور اصليم از اين همه نوشتن چيه . اما وقتي به نظرات مراجعه مي كردم جز دو نفر از عزيزان ( آيسان و محمد ) بقيه چيزي براي من نداشتن جز :
عجب وبلاگ با حالي به من هم سر بزن !!!!!!
عجب وبلاگ زيبايي داري !!!!!
مطالب قشنگي داري اما وقت نكردم بخونم بعدا مي خونم !!!!
اينا بود كه ديگه ننوشتم ، اما چند وقت پيش نشستم با خودم فكر كردم كه چرا من دوست دارم همه بفهمن كه من چي ميگم اصلا مگه ميشه ، اگه قرار باشه مثل من فكر كنن و منظور من رو كاملا بفهمن يعني اينكه كاملا شبيه من هستن . يعني اينكه هيچ فكري و هيچ نظر ديگه اي نبايد وجود داشته باشه .
اون وقت خنديدم ياد اين افتادم كه مثلا شعر حافظ رو همه دوست دارن و مي خوننش و از اون لذت مي برن :
عاشقها مي خونن و برداشت عشقي مي كنن ، بعضي ها ميگن درد دل ما رو گفته ، اونهايي كه دستي تو فلسفه دارن از لحاظ فلسفي به اون نگاه مي كنن ... ، باز خنديدم .
اگه عمري باقي بود من تونستم دوباره مطلبي اضافه كنم ، سعي مي كنم كمتر شعر باشه و مطالبي رو كه خودم دوست دارم و درد دل خودم مي نويسم چون قرار واسه دل خودم باشه اگه كسي هم ، هم دل ما بود و از اون خوشش اومد اون وقت باهم در موردش صحبت مي كنيم .
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()


