يا لطيف
يا علي رفتم بقيع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه آنجا نبود
يا علي قبر پرستويت كجاست ؟
آن گل صد برگ خوش بويت كجاست ؟
هرچه باشد من نمك پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش كرده ام
حج من بي فاطمه بي حاصل است
فاطمه حلال صدها مشكل است
من طواف سنگ كردم دل كجاست ؟
راه پيمودم پس منزل كجاست ؟
كعبه بي فاطمه مشتي گل است
قبر زهرا كعبه اهل دل است
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()
يا لطيف
جـــــــواني شمع ره كردم كه جـــــويم زندگاني را
نجسـتــــــم زندگانــــي را و گم كردم جـــــواني را
كنــــــون با بار پيــري آرزومنـــــدم كه برگردم
بــه دنبال جــــواني كــــوره راه زنـدگانـــي را
بــه ياد يار ديــرين كاروان گــم كــــرده را مانم
كه شـــب در خــواب بيند هم رهان كاروانــي را
بهــــاري بود و ما را هم شبابــي و شكر خوابي
چــــه غفلـت داشتيم اي گل شبيخون جوانـي را
چه بيــداري تلخـــي بود از خواب خوش مستـي
كه در كامــــم به زهر آلود شـــهد شادماني را
سخـــــن با من نمـــيگويــي الا اي همزبان دل
خدا يا با كــه گــويم شكوه ي بـي همزباني را
نسيم زلف جانان كو ؟ كه چون برگ خزان ديده
بــه پاي سرو خــــود دارم هـواي جانفشاني را
بــه چشم آسمانـــي گردشـي داري بلاي جـــان
خـــدا يا بــر مــگردان اين بــلاي آسمانـــي را
نميـــري شهريار از شعر شيريــن روان گفتــن
كـــه از آب بقا جــــوئيد عــــمر جــــاوداني را
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()
يا لطيف
سلام دوستان گلم شعري از اشعار شهريار رو براي شما و به سفارش ليلاي عزيز در اينجا مي نويسم اميدوارم مورد پسند شما عزيزان قرار بگيره :
مايه ي حــُسن ندارم كــه به بازار من آيــي
جان فـروش سر راهم كه خـريــدار من آيــي
اي غزالـــي كـه گرفتــار كمنــد تو شدم باش
تا بـه دام غـــزل افتـي و گرفــــتار من آيــي
گلــشن طبع من آراستـــه از لالـه و نسـريــن
همه در حسرتم اي گل كه به گلزار من آيــي
سپـر صلح و صفــا دارم و شمــشير محبــت
با تو آن پنجــه نبينم كـه به پيـكار من آيــي
صـيـد را شرط نباشـد همـــه در دام كشيـدن
به كمــند تو فــتادم كـه نگــهـدار من آيـــي
نسـخه شعر تر آرم به شفــا خانـه ي لعــــلت
كه به يك خنـــده دواي دل بيـــمار من آيـــي
روزروشن به خودازعشق توكردم چوشب تار
به اميدي كه تو هم شمــع شب تار من آيـــي
گفتــمش نيشكـــر شعـــر از آن پرورم از اشك
كه تواي طوطي خوش لهجه شكر خوارمن آيي
گفت اگـر لب بگشــايم تو بدان طبـع گــهر بار
شــــهريـــارا خــجل از شـِـكر بار مــن آيــــــي
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()
يالطيف
(( بايد انديشه کنان پنجره را بست و نشست ))
پشت ديوار کسي مي گذرد
مي خواند :
(( بايد عاشق شد و رفت
چه بيابانهايي در پيش است ! ))
رهگذر خسته به شب مي نگرد
مي گويد :
(( چه بيابانهايي ! بايد رفت
بايد از کوچه گريخت
پشت اين پنجره ها مرداني مي ميرند
و زناني ديگر
به حکايتها دل مي سپرند . ))
پشت ديوار کسي درياواري بيدار
به زنان مي نگريست :
(( چه زناني که در آرامش رود ،
باد را مي نوشند !
و براي تو - براي تو و باد -
آب هايي ديگر در گذرست . ))
بايد اين ساعت - انديشه کنان مي گويم -
رفت و از ساعت ديواري ، پرسيد و شنيد .
و شب و ساعت ديواري و ماه
به تو انديشه کنان مي گويند :
(( بايد عاشق شد و ماند
بايد اين پنجره را بست و نشست ! ))
پشت ديوار کسي مي گذرد ،
مي خواند :
(( بايد عاشق شد و رفت
بادها در گذرند . ))
دوست دار دوستیهای شما علی
يالطيف
شبی که آواز نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی
که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان
دری نمی گشایی
من همه جا پی تو گشته ام
از مه و مهر نشان گرفته ام
بوی تو را زگل شنیده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو ای پری کجایی
که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان
دری نمی گشایی
دل من سر گشته تو
نفسم آغشته تو
به باغ رویاها چو گلت بویم
بر آب و آیینه چو مهت جویم
تو ای پری کجایی؟!
در این شب یلدا ز پی ات پویم
به خواب و بیداری سخنت گویم
تو ای پری کجایی ؟!
مه و ستاره درد من می داند
که همچو من پی تو سرگرداند
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان چشم من هویدا شو
تو ای پری کجایی
که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان
دری نمی گشایی
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()
یا لطیف



يا لطيف
ابري رسيد و آسمانم از تو پر شد
باراني آمد ، آبدانم از تو پر شد
نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشك
اول دلم پس ديدگانم از تو پر شد
جان جوان بودي تو و چندان دميدي
تا قلبت بخت جوانم از تو پر شد
خون نيستي تا در تن ميرنده گنجي
جاني توو من جاودانم از تو پر شد
چون شيشه مي گرداند عشق ، از روز اول
تا روز آخر ، استكانم از تو پر شد
در باغ خواهش هاي تن روييدي اما
آنقدر باليدي كه جانم از تو پر شد
پيش گل سرخ تو ،برگ زرد من كيست ؟
آه اي بهاري كه خزانم از تو پر شد
با هر چه و هر كس تو را تكرار كردم
تا فصل فصل داستانم از تو پر شد
آيينه ها در پيش خورشيدت نشاندم
و آنقدر ماندم تا جهانم از تو پر شد
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()
يا لطيف
بگذار دنيا
در هوسهای تند نفرت و کام
بميرد
من با نفسهای تو
بيدار میشوم ...
از صدف درآمدی ديروز
و حالا بر کف دست من
پرواز را دل دل میکنی!
گفتم؟
پيش از تو
هيچ مرواريدی پروانه نشد ...
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()
يا لطيف
هنگام باران ...
اگر من را كني راهي به مجنون خانه دلها
نخواهم رفت مجنون خانه ، من مستم
شوم راهي به سوي ساقي و مي خانه دلها
تو گر خواهي شوي راهي
به راه ديگري رو جان
كه من در انتظارت سالها شب را سحر كردم
سحر آمد سپيده بر دميد و صبح روشن شد
نمازم را به ياد تو ز بركردم
ز بحر بيكران عشق مجنون هم گذر كردم
از آن دنيا به اين دنيا سفر كردم
به هر سو چون صدايي ميشنيدم
زان صدا گوش دلم را هم خبركردم
كوير دل چو ماند سالها
در انتظار قطرهاي باران
و من هنگام باران چون رسيد
از خيسي عشقت حذر كردم
بدين سان جان خود را سالها
منزلگه داغ و شرر كردم
به آن اميد آمد بار ديگر وقت باران و
همه دلدادگان را من خبركردم
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()
یا لطیف
روحم اندرز داد و ملامتم کرد که با اظهار این سخن زمان را اندازه نگیرم :
« دیروز بود و فردایی خواهد آمد »
"" جبران خلیل جبران ""
کسی که نمی تواند کس دیگری را دوست بدارد . نمی تواند بگويد روياهايش تحقق پيدا كرده است
"" پائولو كوئليو ""
از لحظه به لحظه زندگي كردن گريزي نيست . بايد هر لحظه راچنان زندگي كني كه گويي واپسين لحظه است .
پس وقت رادر جدل ، گلايه و نزاع تلف نكن . شايد لحظه بعد حتي براي پوزش طلبي در دست تو نباشد .
"" اوشو ""
دوست دار دوستيهاي شما علي
يا لطيف
نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من
ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سينه نزديک
به مـــن هر آنکـه نزديک، ازو جــــــدا، جــــدا من
نه چشــــم دل به ســـــويي، نه باده در سبويي
که تــــر کـــــنم گـلـــــــويي، به ياد آشنــــــا من
ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــري
دلــــــم گرفته اي دوست، هـــــواي گريــه با من
نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــا من
دوست دار دوستيهاي شما علي ![]()


