یا لطیف
در باره عکسی که در مطالب پیشیین در زیر همین مطلب گذاشتم محمدعزیز کسی که خیلی چیزها تو این چند دهه زندگی ازش یادگرفتم مطلبی رو در نظرات برام نوشت خیلی تلخ نوشت اما حق مطلب رو بیان کرده بود . بعد از خواندن مطلب محمد دوباره عکس رو نگاه کردم . همیشه با دیدن این عکس فکر میکرد چه نگاه مهربانی داره مادر به فرزندش چه زیبا نگاه میکنه اون مادر به روی مرد کوچیکش و چه نادم گریه میکنه فرزندی که در برابر مهربانی بی شمار مادر کاری نمیتونه انجام بده . اما بعد از خواندن مطلب عزیزم دیدم که این نگاه فقط یک معنی نداره این نگاه پر از سئوال و مهر و نگرانیه . نمی دونم ای کاش نخونده بودم این مطلب رو خلاصه می کنم مطلبم رو و بجای حرف نظر محمد رو برای شما می نویسم تا شاید شما هم بخونید و ادامه معانی این نگاه رو به من بگید .
آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده یی
هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند.
سالیان بسیار نمی بایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان
آبادانی است.
هم چون زخمی
همه ی عمر
خونابه چکنده,
هم چون زخمی
همه ی عمر
به دردی خشک تپنده,
به نعره یی
چشم بر جهان گشوده
به نفرتی
از خود شونده,
غیاب بزرگ چنین بود
سرگذشت ویرانه چنین بود.
آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
کوچک تر حتی
از گلوگاه یکی پرنده !
آه ای دست های مهربان, آه ای نگاه نگران, در واپسین شمارش نفس هایت دلواپس کدامین آینده یی؟در نگاه تو دلواپسی چندمین شمارش اشک کودک ات نهفته است؟ نفرین به انگشت من! چه سهل انگارانه نمایه را به پایین می کشاند, نفرین! نفرین به گلوله و قدرت! نفرین به جنگ و ظلم ! دیدن یا ندیدن, این چه چشمی ست که از دریچه ی آن میلیون ها نفر می نگرند؟ کاش همه ی قلب ها نیز از یک دریچه با هم درد می گرفتند.
...خامش منشین
خدا را
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق چیزی بگوی!
<< محمد >>
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()

/دوست دار دوستیهای شما/
یا لطیف
« حرف آخر »
هزارخواهش و آیا
هزار پرسش و اما
هزار چون و هزار چرای بی زیرا
هزار بود و نبود
هزار شاید و باید
هزار باد و مباد
هزار کار نکرده
هزار کاش و اگر
هزار بار نبرده
هزار بوک و مگر
هزار بار همیشه
هزار بار هنوز...
مگر تو ای همه هرگز
مگر تو ای همه هیچ
مگر تو نقطه پایان
بر این هزار خط نا تمام بگذاری
مگر تو ای دم آخر
در این میانه تو
سنگ تمام بگذاری
****
« تنها تو می مانی »
دل داده ام بر باد ، بر هرچه بادا باد
مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش اصل و نسب داری
از تیره دودی ، از دودمان باد
آب از تو طوفان شد ، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد
هرقصر بی شیرین ، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد ، بوی تو می آید
تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد
« قیصر امین پور »






