یا لطیف
روحم اندرز داد و ملامتم کرد که با اظهار این سخن زمان را اندازه نگیرم :
« دیروز بود و فردایی خواهد آمد »
"" جبران خلیل جبران ""
کسی که نمی تواند کس دیگری را دوست بدارد . نمی تواند بگويد روياهايش تحقق پيدا كرده است
"" پائولو كوئليو ""
از لحظه به لحظه زندگي كردن گريزي نيست . بايد هر لحظه راچنان زندگي كني كه گويي واپسين لحظه است .
پس وقت رادر جدل ، گلايه و نزاع تلف نكن . شايد لحظه بعد حتي براي پوزش طلبي در دست تو نباشد .
"" اوشو ""
دوست دار دوستيهاي شما علي
یا لطیف
۱- گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)
۲- باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
۳- اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان (مثل شب)
۴- وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
۵- متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
۶- بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )
۷- اگر مي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه)
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()
یا لطیف
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی . اما حال که بدان دعوت شده ای تا می توانی زیبا برقص
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()
یا لطیف
روزی روزگاری مردی در مزرعه خود مجسمه بسیار زیبایی از جنس مرمر یافت و آن را به نزد مجموعه داری برد که عاشق تمام اشیاء زیبا بود و آن را برای فروش به او عرضه کرد و مجموعه دار مجسمه را به قیمت گزافی خرید و هر یک به راه خود رفتند .
وقتی مرد با پول خود عازم خانه اش بود با خود فکر کرد و گفت : « این مقدار پول چه قدر به زندگی معنا می دهد ! چطور ممکن است کسی هزار دلار برای تکه سنگی مرده . خمیده و مدفون در دل زمین بپردازد ؟ »
و در آن سو مجموعه دار داشت به مجسمه اش نگاه می کرد و فکر می کرد و با خود گفت : « چه زیبایی ای ! چه زندگی ای ! چه روح رویایی ! آدم باید چه قدر دلمرده و بی رویا باشد که چنین چیزی را به ازای پول به دیگری بسپارد ؟ »
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()
یا لطیف
روزی روزگاری مردی بود که درختهای انار بسیاری در باغ میوه خود داشت و در پاییز انارهای خود را روی سینی های نقره ای و بیرون از محل سکونت خود می گذاشت و بالای سینیها نوشته هایی با این مضمون قرار می داد « یکی را مجانی بردارید . قابل شما را ندارد »
اما مردم می گذشتند و هیچ کس میوه ای بر نمی داشت . بعد مرد پیش خود فکر کردو در پاییز هیچ اناری درون سینیهای نقره ای و بیرون از محل سکونت خود قرار نداد . اما این نوشته را با حروف بزرگ آنجا آویزان کرد : « ما در اینجا بهترین انارهای کشور را داریم .آنها را بر خلاف انارهای دیگر تنها به ازای نقره بیشتر می فروشیم . » و حالا بیا و ببین تمام مردان و زنان همسایه برای خرید انارها هجوم آورده اند
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()
یالطیف
** زمانی که پیتر جی. دانیل در کلاس چهارم درس می خواند٬ معلمش - خانم فیلیپس- مدام به او می گفت :" پیتر! تو اصلا خوب نیستی ٬تو یک سیب زمینی گندیده ای که هرگز به جایی نخواهی رسید ." پیتر تا سن 26 سالگی کاملا بی سواد ماند. یکی از دوستانش تمام شب پیش او می ماند و برایش کتاب می خواند. او حالا مالک کل خیابانی است که زمانی در آنجا می جنگید و در آنجا بود که آخرین کتاب خود به نام " خانم فیلیپس شما اشتباه می کردید!" را به چاپ رساند.
** لوئیزا می آلکوت ٬ نویسنده ی کتاب " زنان کوچک" از طرف خانواده اش تشویق می شد که به عنوان پیش خدمت یا خیاط کاری برای خود دست و پا کند.
** بتهوون ویولن را به طرز ناشیانه ای حمل می کرد و به جای اصلاح تکنیک خود ترجیح می داد که به نواختن ساخته های خود بپردازد. استادش او را یک آهنگساز مایوس می نامید.
** والدین انریکو کاروسو ٬ خواننده ی مشهور اپرا ٬از او می خواستند که مهندس شود . استاد او اعتقاد داشت که او اصلا صدای خوبی ندارد و قادر به آواز خواندن نیست.
** چارلز داروین ٬ پدر نظریه ی تکامل٬ حرفه ی پزشکی را رها کرد. پدرش اظهار نمود :" تو به هیچ چیز جز تیر اندازی و گرفتن سگ ها و گربه ها علاقه نداری." داروین در زندگینامه ی خود نوشته :" همه ی استادان و پدرم بر این عقیده بودند که من از نظر هوشی یک پسر کاملا عادی و زیر استانداردهای معمولی هستم."
** ویراستار روزنامه ای٬ والت دیسنی را به خاطر نداشتن فکر و اندیشه اخراج کرده بود. والت دیسنی قبل از احداث دیزنی لند چندین بار ورشکست شده بود.
** آموزگاران توماس ادیسون اظهار می داشتند که او به قدری کودن است که قادر به یادگیری نیست. وی مبتلا به دیسلکسی بود.
** انیشتین اولین کلمات خود را با 3 سال تاخیر در سن 4 سالگی بیان کرد. آموزگارانش در مورد او می گفتند :" کند ذهن ٬ غیر اجتماعی و کسی که همواره دستخوش رویاهای احمقانه است." از مدرسه اخراج شد و مدرسه ی پلی تکنیک زوریخ نیز از نام نویسی او امتناع ورزید.
** لوئیس پاستور قبل از تحصیلات دانشگاهی یک دانش آموز متوسط بود و در درس شیمی بین 22 نفر ٬پانزدهمین نفر بود.
** اسحاق نیوتن در مدرسه ی ابتدایی شاگرد بسیار ضعیفی بود.
** پدر رودین مجسمه ساز در مورد او گفته بود :" من به جای یک پسر٬ یک احمق دارم ." رودین بدترین شاگرد مدرسه شناخته شده بود و مدرسه ی هنرهای زیبا نیز سه بار از ثبت نام وی اجتناب کرده بود. عمویش او را غیر قابل آموزش تصور می کرد.
** لئو تولستوی ٬ نویسنده ی رمان مشهور "جنگ و صلح" در امتحانات دانشگاه مردود شد. او را بی میل و ناتوان در یادگیری توصیف کرده بودند.
** کارفرمایان اف. دبلیو. وولورث ٬ تاجر مشهور آمریکایی٬ اظهار داشته اند که او به قدری گیج و کودن بود که حتی قادر به انجام امور پیش خدمتی هم نبود.
** مورخین ورزش دنیا بر این عقیده اند که بیب روث بزرگترین قهرمان بیسبال دنیا است. او نه تنها رکورد توپ زنی به هدف ٬بلکه رکورد توپ نزنی به هدف را هم شکسته است !
** وینستون چرچیل در کلاس ششم مردود شد .. او پس از پشت سر گذاشتن عمری از شکست ها زمانی به نخست وزیری انگلستان رسید که 62 سال سن داشت.
** 18 ناشر از چاپ داستان 10000 کلمه ای ریچارد باخ به نام " جاناتان ٬ مرغ دریایی " که درباره ی یک مرغ دریایی بلند پرواز است٬ امتناع کردند تا این که سر انجام در سال 1970 توسط انتشارات مک میلان به چاپ رسید . از این کتاب تا سال 1975 بیش از هفت میلیون نسخه تنها در آمریکا به فروش رسید.
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()
یا لطیف
40 Tips for an Exceptional, Superb & Powerful Life
40 نکته برای داشتن یک زندگی متفاوت، شکوهمند و پرانرژی
1. Take a 10-30 minute walk every day and while you walk, smile. It is the ultimate anti-depressant.
1- روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.
2. Sit in silence for at least 10 minutes each day. Buy a lock if you have to.
2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید، در صورت نیاز از قفل در غافل نشوید.
3. Buy a TiVo (DVR), tape your late night shows and get more sleep.
3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.
4. When you wake up in the morning complete the following statement, "My purpose is to__________ _ today."
4- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....»
5. Live with the 3 E's -- Energy, Enthusiasm, Empathy, and the 3 F's--
Faith, Family, Friends.
5- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).
6. Watch more G movies play more games with friends and read more books than you did in 2006.
6- امسال بیشتز از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.
7. Make time to practice meditation and prayer. They provide us with daily fuel for our busy lives.
7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.
8. Spend more time with people over the age of 70 and under the age of six.
8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.
9. Dream more while you are awake.
9- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید.
10. Eat more foods that grow on trees and plants and eat less foods that are manufactured in plants.
10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.
11. Drink some green tea and plenty of water. Eat blueberries, seafood, broccoli, almonds & walnuts.
11- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید.
12. Try to make at least three people smile each day.
12- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.
13. Clear your clutter from your house, your car, your desk, and let new energy into your life.
13- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.
14. Don't waste your precious energy on gossip, energy vampires, issues of the past, negative thoughts or things you cannot control. Instead, invest your energy in the positive present moment.
14- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید.
15. Realize that life is a school and you are here to learn, pass all your tests. Problems are simply part of the curriculum that appear and fade away like algebra class but the lessons you learn will last a lifetime.
15- این را فهم کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.
16. Eat breakfast like a king, lunch like a prince and dinner like a college kid with a maxed out charge card.
16- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.
17. Smile and laugh more. It will keep the energy vampires away.
17- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.
18. Life isn't fair, but it's still good.
18- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست.
19. Life is too short to waste time hating anyone.
19- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.
20. Don't take yourself so seriously. No one else does.
20- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.
21. You don't have to win every argument. Agree to disagree.
21- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.
22. Make peace with your past, so it won't mess up the present.
22- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.
23. Don't compare your life to others'. You have no idea what their
journey is all about.
23- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.
24. Burn the candles, use the nice sheets. Don't save it for a special occasion. Today is special.
24- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.
25. No one is in charge of your happiness except you.
25- جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.
26. Frame every so-called disaster with these words: "In five years, will this matter?"
26- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»
27. Forgive everyone for everything.
27- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.
28. What other people think of you is none of your business.
28- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.
29. Time heals almost everything. Give time, time.
29- زمان حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.
30. However good or bad a situation is, it will change.
30- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.
31. Your job won't take care of you when you are sick. Your friends will. Stay in touch.
31- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد، دوستانتان هستند. با آنها در تماس باشید.
32. Get rid of anything that isn't useful, beautiful or joyful.
32- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.
33. Envy is a waste of time. You already have all you need.
33- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.
34. The best is yet to come.
34- بهترینها هنوز در راه اند.
35. No matter how you feel, get up, dress up and show up.
35- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.
36. Do the right thing!
36- کار درست را انجام دهید!
37. Call your family often.
37- گاه با خانواده در تماس باشید.
38. Each night before you go to bed complete the following statements:
"I am thankful for __________." "Today I accomplished _________."
38- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر... ممنونم.» «امروز به ... دست یافتم.»
39. Remember that you are too blessed to be stressed.
39- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.
40. Enjoy the ride. Remember that this is not Disney World and you certainly don't want a fast pass. Make the most of it and enjoy the ride.
40- از سفر لذت ببر. یادت باشد که این دیزنی ورلد Disney World نیست و تو هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستی. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید.
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()
یالطیف
سلام دوستان عزیز امیدوارم مثل همیشه شاد باشید : امروز وقتی داشتم ایمیلهام رو چک می کردم مطلب یکی از دوستان عزیزم آقای دکتر فلاحی خیلی به دلم نشست . واقعا خوشم اومد و ساعتها به اون فکر کردم و بعدش هم اومدم که مطلب رو برای شما بنویسم امیدوارم که از مطلب راضی باشین .
تدى و تامپسون
در روز اول سال تحصیلی، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبتهاى اوليه، مطابق معمول به دانشآموزان گفت که همه آنها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ میگفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانشآموز همين کلاس بود. هميشه لباسهاى کثيف به تن داشت، با بچههاى ديگر نميجوشيد و به درسش هم نميرسيد. او واقعاً دانشآموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد .
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مييافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصیلی سالهاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پيببرد و بتواند کمکش کند .
معلّم کلاس اول تدى در پروندهاش نوشته بود: «تدى دانشآموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام ميدهد و رفتار خوبى دارد. رضايت کامل».
معلّم کلاس دوم او در پروندهاش نوشته بود: « تدى دانشآموز فوقالعادهاى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمانناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحی است .»
معلّم کلاس سوم او در پروندهاش نوشته بود: «مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درسخواندن ميکند ولى پدرش به درس و مشق او علاقهاى ندارد. اگر شرايط محیطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد .»
معلّم کلاس چهارم تدى در پروندهاش نوشته بود: «تدى درس خواندن را رها کرده و علاقهاى به مدرسه نشان نميدهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش ميبرد.»
خانم تامپسون با مطالعه پروندههاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانشآموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچهها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بستهبندى شده بود. خانم تامپسون هديهها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچههاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچهها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد . سپس نزد او رفت و به او گفت: «خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را ميداديد.»
خانم تامپسون، بعد از رفتن تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش زندگي و عشق به همنوع به بچهها پرداخت و البته توجه ويژهاى نيز به تدى ميکرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هرچه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق ميکرد او هم سريعتر پاسخ ميداد. به سرعت او يکى از با هوشترين بچههاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به يک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى دانشآموز محبوبش شده بود.
يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد که من در عمرم داشتهام.
شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشتهام.
چهار سال بعد، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغالتحصيل ميشود. بازهم تأکيد کرده بود که تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.
چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامهاى ديگر رسيد. اين بار تدى توضیحی داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پاياننامه کمى طولانيتر شده بود: دکتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و ميخواهند با هم ازدواج کنند. او توضيحی داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته ميشود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حالا حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگينها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هرچه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: «خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم آدم مهمى هستم و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که ميتوانم تغيير کنم از شما متشکرم .»
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: « تدى، تو اشتباه ميکنى. اين تو بودى که به من آموختى که ميتوانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم .»
بد نيست بدانيد که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است .
همين امروز گرمابخش قلب يکنفر شويد ... وجود فرشتهها را باور داشته باشيد، و مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت .
دوست دار دوستیهای شما علی ![]()
![]()
یالطیف
" تائو ت چینگ " یا " دائو د جینگ " ، یک متن کهن چینی با قدمتی بیش از 2000 سال است . این اثرکوتاه اما بسیار ژرف ، در طول سالیان ، برفرهنگ ، تمدن و اندیشه چینیان و بسیاری از کشورهای مرتبط با آنها تاثیر بسیار عمیقی گذارده است . به طوری که بسیاری آن را روح و جان چینیان نامیده اند . تائو که به معنای " راه " و " طریقت " است ، عصاره و مفهوم اصلی تائو ت چینگ می باشد و سرچشمه اندیشه و مکتب تائوئیسم .
نگارش این متن کهن را به " لائو تزو " یا " لائو دزو " نسبت می دهند که در حدود 600 سال قبل از میلاد مسیح و هم زمان با کنفسیوس می زیسته است . لائو تزو که به معنای مرشد پیر و یا استاد پیر است ، لقبی بوده که به این فرزانه چینی داده اند . بر اساس مدارک تاریخی او تاریخ نگار و کتاب دار دربار امپراطور جو بوده است و آن چه از او باقی مانده همین کتاب است ؛ راهنمای هنر زندگی و خرد ناب ... ، همچنین در روایات آمده که لائو تزو به دلیل زندگی ساده و هماهنگ با طبیعت که همانا پیام تائو ست ، عمری دراز در حدود 160 تا 200 سال داشته است .
لازم به ذکر است که متن چینی تائو ت چینگ ، متنی پر از راز و رمز می باشد ، که در ترجمه های مختلف تفسیرهای متفاوت از آن می بینیم .
بخشی از جملات این متن را در زیر برای دوست داران آن میاوریم :
کاسه خود را بیش از اندازه پرکنید ؛
لبریز می شود .
چاقوی خود را بیش از حد تیز کنید ؛
کند می شود .
به دنبال پول و راحتی باشید ؛
دلتان هرگز آرام نمی گیرد .
به دنبال تائید دیگران باشید ؛
برده ی آن ها خواهید بود .
کار خود را انجام دهید ، سپس رها کنید .
این تنها راه آرامش یافتن است .
*** ***
قبل از تولد جهان
چیزی بی شکل و کامل وجود داشت .
آن آرام است ؛ خالی ،
تنها ، تغییر ناپذیر ،
بی نهایت ، حاضر ابدی ؛
مادر جهان است .
چون نام بهتری برایش نمی یابم ،
آن را تائو می نامم .
در هرچیز جاری است ؛
بیرون و درون
و به منبع اصلی باز می گردد .
تائو پهناور است .
جهان پهناور است .
زمین پهناور است .
انسان پهناور است .
این چهار قدرت بزرگ هستی است .
انسان از زمین پیروی می کند .
زمین از جهان پیروی می کند .
جهان از تائو پیروی می کند .
تائو از خود پیروی می کند .
سنگین ریشه ی سبک است .
ثبات منبع حرکت
*** ***
شناخت دیگران هوش و آگاهی است ،
شناخت خود ، خرد ناب است .
تسلط بر دیگران قدرت است ،
تسلط بر خود ، قدرت حقیقی است .
اگر اعتقاد داشته باشید که به اندازه کافی دارید ،
ثروتمند واقعی هستید .
اگر در مرکز باقی بمانید
و با تمام وجود مرگ را به یاد داشته باشید ،
بقای جاودان می یابید .
*** ***
برگرفته از کتاب تائو ت چینگ
برگردان : فرشید قهرمانی
دوستدار دوستیهای شما علی ![]()
یا لطیف
سلام دوستان عزیز شاید عده ای از شما با خواندن مطلب قبلی و این مطلب از دست من ناراحت بشید و پیش خودتون بگید قصد نصیحت دارم ، اما نه اینجوری نیست که فکر می کنید ، من میدونم که بیشتر شما راه رسیدن به خوشبختی رو بلدید . اما من خواهش می کنم تمامی این مطالب رو به عنوان یک نقشه راهنما ببینید که سعی بر این داره که کوتاه ترین راه خوشبختی رو به شما نشون بده . امیدوارم که بتونم تو این نقشه خوانی کمک شما باشم .
دو فرشته مسافر ، برای گذراندن شب ، در خانه یک خانواده ثروتمند فرود آمدند . این خانواده رفتار نامناسبی داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند ، بلکه زیر زمین سرد خانه را در اختیار آنها گذاشتند .
فرشته پیر در دیوار زیر زمین شکافی دید و آن را تعمیر کرد . وقتی که فرشته جوان از او پرسید چرا چنین کاری کرده ، او پاسخ داد : « همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند » .
شب بعد ، این دو فرشته به منزل یک خانواده فقیر ولی مهمان نواز رفتند . بعد از خوردن غذایی مختصر ، زن و مرد فقیر ، رختخواب خود را در اختیار دو فرشته گذاشتند . صبح روز بعد ، فرشتگان زن و مرد فقیر را گریان دیدند . گاو آنها که شیرش تنها وسیله گذران زندگیشان بود در مزرعه مرده بود .
فرشته جوان عصبانی شد و از فرشته پیر پرسید : « چرا گذاشتی چنین اتفاقی بیفتد ؟ خانواده قبلی همه چیز داشتند و با این حال تو کمکشان کردی ، اما این خانواده دارایی اندکی دارند و تو گذاشتی که گاوشان هم بمیرد » .
فرشته پیر پاسخ داد : « وقتی در زیر زمین آن خانواده ثروتمند بودیم ، دیدم در شکاف دیوار کیسه ای طلا وجود دارد . از آنجا که آنان بسیار حریص و بد دل بودند ، شکاف را بستم و طلاها را از دیدشان مخفی کردم . دیشب وقتی دررختخواب زن و مرد فقیر خوابیده بودیم فرشته مرگ برای گرفتن جان زن فقیر آمد و من به جایش آن گاو را به او دادم . همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند و ما گاهی اوقات ، خیلی دیر به این نکته پی می بریم »
دوست دار دوستی های شما علی
یا لطیف
سلام دوستان امروز یک مطلب می خوام بنویسم در مورد پیش داوری یا نتیجه گیری عجولانه ویا هر اسمی که شما می خوایین برای این عمل بگذارید . عملی که ما همیشه در بیشتر موارد گرفتارش هستیم و ضررهای فراوانی هم از این عمل به ما میرسه . خوب امیدوارم که شما حداقل از این دسته آدمها نباشید ، یا اینکه کمتر به این عمل دست بزنید !!!!
پسر بچه ای وارد یک بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست . پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد . پسر بچه پرسید « یک بستنی میوه ای چند است ؟ »
پیشخدمت پاسخ داد : « 50 سنت » .
پسربچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد . بعد پرسید « یک بستنی ساده چند است ؟ »
در همین حال ، تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند . پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد « 35 سنت » .
پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت : « لطفا یک بستنی ساده » .
پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت . پسرک نیز پس از خوردن بستنی ، پول را به صندوق پرداخت و رفت . وقتی پیشخدمت بازگشت ، از آنچه دید ، حیرت کرد . آنجا در کنار ظرف خالی بستنی ، 2 سکه 5 سنتی . 5 سکه 1 سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت .
دوست دار دوستی های شما علی
يالطيف
سلام دوستان من نمي دونم تا حالا تونستم مطالب جالبي براي شما تو اين وبلاگ بگذارم يا نه ، اما اميدوارم كه تونسته باشم تا حدودي به این مهم دست يازيده باشم .امروز تصميم دارم تعدادي از جملات اوشو « OSHO » براي شما بنويسم .
1 . هنگامي كه خوشي قائم به دليلي باشد ، پايدار نخواهد بود . اگر خوشي قائم به هيچ دليلي نباشد ، پايدار است و براي هميشه مي ماند .
2 . نه نيازي به اميد است و نه نيازي به نوميدي . زندگي كن اينجا و همين لحظه . زندگي سراسر بهجت است ، همين جا نعمت مي بارد و تو به جاي ديگري نظر داري .
3 . عشق ترس را دور مي سازد ، همچنان كه نور ظلمت را .
اگر حتي براي لحظه اي عاشق شده باشي ، ترس از بين رفته و فكر كردن متوقف شده است .
در ترس ، فكر كردن ادامه مي يابد و با ترس بيشتر ، ناگزير از فكر كردن بيشتري .
4 . عشق حقيقي بسيار لحظه اي است –
اما هيهات از اين لحظه !
5 . اگر خنده را فلج كني ، گريه را نيز فلج كرده اي .
تنها كسي كه خوب مي تواند بخندد مي تواند خوب بگريد .
و اگر بتواني خوب بخندي و خوب گره كني زنده اي !
6 . پيش از آن كه مرگ بر در بكوبد ، هر آنچه داري تقسيم كن !
آيا مي تواني ترانه اي زيبا بخواني ؟ بخوان و آن را تقسيم كن .
آيا مي تواني تصويري را نقاشي كني ؟ نقاشي كن و آن را تقسيم كن .
هر آنچه در كف داري ...
و هرگز كسي را نديده ام كه چيزي براي تقسيم كردن نداشته باشد .
گزيده اي از كتاب شورشي
ترجمه عبدالعلي براتي


